خرید بک لینک

اصرالدینشاه (۲۵ تیر ۱۲۱۰ – ۱۲ اردیبهشت ۱۲۷۵ / ۱۶ ژوئیه ۱۸۳۱–۱ می ۱۸۹۶) که پیش از دوران پادشاهی ناصرالدین میرزا خوانده میشد، معروف به «قبلهٔ عالم»، «سلطان صاحبقران» و بعد از کشته شدن توسط میرزا رضا کرمانی «شاهِ شهید»، چهارمین شاه از دودمان 1 ایران بود. او با نزدیک به ۵۰ سال پادشاهی، پس از شاپور دوم ساسانی و تهماسب اول صفوی طولانیترین دورهٔ پادشاهی در میان تمامی شاههای تاریخ ایران را داراست. او به افتخار نیم قرن سلطنت بر ایران، خود را صاحبقران نامید. او همچنین نخستین پادشاه ایرانی بود که خاطرات خود را نوشت.[۴] دوران حکومت ناصرالدین شاه آخرین حکومت در ایران با شیوه پادشاهی مطلقه بود. او نخستین پادشاه ایرانی بود که در رأس هیئت حاکمه عازم اروپای نوین شد. سید علیمحمد باب، مؤسس آئین بابی به دستور او تیرباران شد. ناصرالدین شاه نخستین صدراعظم خود امیرکبیر را که اصلاحات اداری، مالی و فرهنگی مهمی انجام داده بود، به قتل رساند. ناصرالدینشاه در سال ۱۲۷۵ خورشیدی و در آستانهٔ مراسم پنجاهمین سال پادشاهیاش به ضرب گلوله در سن ۶۵ سالگی توسط میرزا رضا کرمانی که یکی از پیروان سید جمالالدین اسدآبادی بود، ترور شد. او را در حرم شاه عبدالعظیم در شهر ری در جنوب شهر تهران به خاک سپردند. در اوایل دههٔ هفتاد زمانی که موزه گلستان در کاخ گلستان بازگشایی شد مقبرهٔ او توسط صادق خلخالی از حرم شاه عبدالعظیم در شهر ری در این موزه به نمایش عمومی درآمد. اولین فراماسونری در ایران در سال ۱۲۳۹ خورشیدی و در زمان ناصر الدین شاه قاجار وارد ایران شد.

مناطق وسیعی از شمال شرق، شرق و جنوب شرق ایران قاجاری که شامل بخشهای از ترکمنستان، افغانستان و پاکستان امروزی است، در زمان ناصرالدین شاه از خاک ایران جدا شد.

در دوره حکومت ناصرالدینشاه خیلی از اختراعات، ابداعات، مفاهیم، خدمات و ادارات و سازمانهای دنیای غرب برای اولین بار وارد ایران شد. که میتوان به دوربین عکاسی، تلگراف، ضرب سکه، چاپ اسکناس و تمبر، انتشار روزنامه، چراغ گازی، راهآهن، سازهای موسیقی غربی مثل پیانو، ثبت اسناد رسمی، بانک، پلیس، نیروی دریایی، سالن تئاتر، مدرسه (دخترانه و پسرانه) و دانشگاه (دارالفنون) اشاره کرد.

به درخواست ناصرالدین شاه قاجار درپی قراردادی بین ایران و روسیه تزاری (۱۲۵۷ خورشیدی)، نیروی نظامی بریگاد قزاق سازماندهی شد. این نیرو که توسط افسران روسی رهبری می شد، عامل مهم گسترش سریع نفوذ روسیه در سال های بعد گردید.

ناصرالدین شاه نقش مهمی در گسترش و توسعهٔ رسوم شیعی همانند عزاداری و اجرای تعزیه داشت. او پشتیبان و ترویج کننده تعزیه بود، در سال ۱۲۴۷ خورشیدی فرمان بنای تکیه دولت را صادر کرد که از اصلیترین اقدامات او در گسترش ترویج آئین شیعی به حساب میآید. او برای ترمیم، نوسازی و زیباسازی حرمهای امامان و امامزادگان شیعه از جمله حرم حسین بن علی، حرم عسکریین و علی بن موسیالرضا اقداماتی انجام داد. همچنین روز غدیر خم، زادروز علی بن ابیطالب و حجت بن الحسن نیز در دورهٔ زمامداری او به شکلی رسمی در زمرهٔ جشنهای ملی درآمد. ناصرالدین شاه نخستین عکاس ایرانی بود. او به شعر علاقه داشت و با تخلص ناصر از خود دیوان شعری بر جای گذاشتهاست.
زندگینامه
تولد و خانواده
ناصرالدینمیرزا در ۱۷ ژوئن ۱۸۳۱ (۲۵ تیر ۱۲۱۰) در روستای کهنمو در نزدیکی اسکو[۱] متولد شد. او سومین فرزند محمدمیرزا و ملکجهان خانم بود. محمدمیرزا هنگامی که دوازده سال داشت، در ۱۱۹۸ به دستور فتحعلیشاه با دختر عمه چهارده سالهاش ملکجهان خانم ازدواج کرد. این ازدواج به قصد از بین بردن تفرقه بین شاخههای قوانلو و دَوَلو ایل قاجار صورت میگرفت.[۵] در منابع عصر قاجار، طرح این ازدواج را جزئی از توصیههای آقامحمدخان به فتحعلیشاه دانستهاند.[۶]

حضور ملکجهان خانم در آن روستا احتمالاً برای گریز از ابتلا به وبا پس از شیوع آن در تبریز بود. در زمان تولد ناصرالدینمیرزا، پدرش به همراه عباسمیرزا در خراسان مشغول مطیع کردن قبایل سنی بود. محمدمیرزا در همان زمان پیروزی بزرگی به دست آورد و ۲۰٬۰۰۰ ایرانی شیعه را که توسط سنیان اسیر شده بودند آزاد ساخت. به جهت افتخار به همین پیروزی بود که او، به جای یک نام اجدادی، نام پسر تازه متولد شده خود را «ناصرالدین» نهاد. فتحعلیشاه که در آن زمان در مرکز ایران بود، اضافه شدن عضوی جدید به خانواده سلطنتی را با میگساری جشن گرفت. در طی ۴ سال آینده و با مرگ پیاپی فرزندان خردسال محمدمیرزا، ناصرالدینمیرزا به بزرگترین پسر باقی مانده او تبدیل و در نتیجه در آینده ولیعهدش شد.[۷] به جز ناصرالدینشاه، از میان فرزندان محمدمیرزا و ملکجهان خانم تنها عزتالدوله بود که تا بزرگسالی زنده ماند.[۸]

ولایت عهدی

ناصرالدینشاه پادشاه ایران در آتلیه نادار
فرمان ولیعهدی ناصرالدین میرزا در سال ۱۲۵۱ هـ ق در تبریز خوانده شد.[۹] بهمن میرزا و قهرمان میرزا، برادران محمدشاه، به بهانه سن کم ناصرالدین، او را شایسته داشتن عنوان ولیعهدی نمیدیدند.[۱۰] آصفالدوله، دایی محمدشاه، هم مصمّم بود از ولیعهدی ناصرالدین جلوگیری کند تا عِرق سلطنت از خاندان دولو قطع نشود.[۱۰] سرانجام ولیعهدی ناصرالدین زمانی تأیید شد که قهرمان میرزا را به کفالت حکومت آذربایجان منصوب کردند که در واقع تأیید ضمنی ولایت او بر ولیعهد کوچک بود.[۹]

نخستین وظیفه رسمی ولیعهد، سفر به ایروان برای ابلاغ تهنیت پدرش به نیکلای اول بود که در آن هنگام در قفقاز از ولایات تازه تسخیر شده بازدید میکرد. در هنگام ملاقات، تزار ولیعهد را روی زانوی خود نشاند و به نشان محبت انگشتر الماس خود را به او بخشید.[۱۱] محمد شاه پسر هشت ساله خود ناصرالدین میرزا را به همراهی میرزا محمدخان امیرنظام زنگنه و میرزا تقیخان فراهانی وزیر نظام (امیر کبیر) و یکی از روحانیون و جمعی از اعیان و درباریان ولیعهد به ایروان فرستاد و آن هیئت در رجب ۱۲۵۳ هu200d.ق (۱۸۳۷ م) به ایروان رسیدند.منهیان امیر نوشته کیوان امینی

محمدشاه در تابستان ۱۲۱۵ هـ ق ناصرالدین را به پایتخت فراخواند. در آن هنگام او نزدیک پنج سال بود که پدرش را ندیده بود. در تابستان ۱۲۶۱ هـ ق ولیعهد سیزده ساله، با دخترعموی پدرش، گلین، ازدواج کرد. نخستین ازدواج ناصرالدین، به معنای رسیدن او به سن بلوغ بود که ضرورت انتصاب نایبالسلطنه را از بین میبرد، چرا که دیگر ولیعهد صغیر محسوب نمیشد. در ۱۲۶۳ هـ ق بهمن میرزا به روسیه فرار کرد و محمدشاه، ناصرالدین را به درخواست خودش حاکم آذربایجان کرد. در این مدت ولیعهد با مسائل جدی حکمرانی آشنا شد. در همین زمان، باب را به فرمان حاجی میرزا آقاسی برای محاکمه و تفتیش عقاید به تبریز آوردند و مجلس محاکمه در حضور ناصرالدین صورت گرفت.

تاجگذاری و آغاز سلطنت
هنگامی که محمد شاه که سالها با بیماری نقرس دست به گریبان بود در سال ۱۲۲۷ خورشیدی در ۴۱ سالگی از دنیا رفت، کشور گرفتار شورش بود و تنها بخش آرام ایران آذربایجان شمرده میشد. در این زمان ناصرالدین میرزای ولیعهد، که آن زمان هفده ساله بود؛ در تبریز به سر میبرد و مدعیان پادشاهی از هر سو سر برآورده بودند. حاجی میرزا آقاسی وزیر محمد شاه که توانایی آرام نگاه داشتن تهران را نداشت به حرم عبدالعظیم پناهنده شد و بست نشست و مادر قدرتمند ناصرالدینشاه مهدعلیا خودش به تنهایی تمامی کشور را اداره کرد و وزیر محمد شاه را عزل کرد و شورشها را آرام و تمامی خائنان را مجازات کرد و برای ۴۵ روز حاکم ایران بود. سفیر دولت روسیه که خود را ناگزیر میدید از ولیعهد حمایت کند فوراً به وسیله قاصد خود به کنسول خود در تبریز بهنام آنشکوف پیام داد و خبر فوت محمد شاه و اوضاع تهران را به وی اطلاع داد.[۱۲] در این زمان ناصرالدین میرزا با پشتیبانی میرزا تقیخان امیرنظام (امیرکبیر) راهی تهران شد و پیش از رسیدن به شهر، میرزا تقیخان را لقب اتابک اعظم داد و او را صدراعظم خود گردانید. با رسیدن به تهران در همان سال ناصرالدینشاه به پادشاهی ایران رسید و مادرش مهدعلیا را بهخاطر شایستگی و توانایی در ادارهٔ مملکت به عنوان یکی از مشاوران اصلی قرار داد و به او احترام گذاشت. ناصرالدینشاه هم همانند پدرش توسط صدراعظمش به تخت نشست و سپس وی را به قتل رساند.

ناصرالدینشاه در ۲۲ شهریور ۱۲۲۷ش (۱۴ شوال ۱۲۶۴ق) بر تخت نشست و از آن پس تا زمان مرگش در جمعه ۱۲ اردیبهشت ۱۲۷۵ش (۱۷ ذیالقعدهٔ ۱۳۱۳ق) شاه ایران بود.

عشق به جیران

ناصرالدینشاه (اثر ابوتراب غفاری)
احتمالاً برای نخستین بار ناصرالدینشاه، جیران را در هنگام شکار در نواحی کوهسار در حدود سال ۱۲۶۸ قمری (اندکی پس از قتل امیرکبیر) دید و به او علاقهمند شد.[۱۳] شیفتگی او به شکار و رفتار جسورانه او که برخلاف حجب معمول زنان حرمسرا بود، او را بیش از پیش مورد توجه شاه قرار داد.[۱۳] برطبق گفتههای دوستعلی معیری (نوه ناصرالدینشاه):[۱۴]

«جیران هنگام سواری چکمه به پا میکرد و روبنده را گرد سر پیچیده به چالاکی بر زین مینشست. گروهی انبوه از تفنگدار، قوشبان، نوکر و چاپلوس در رکابش سوار میشدند و از دور همه را گمان میرفت که کبکبه شاهانهاست. در شکارگاه، قوش مخصوص خود را که «غزال» نام نهاده بود بدست میگرفت و برپشت اسب قزلی گلگون به نام «آهو» به قله کوه برآمده، شهباز را در پی کبک میافکند.»[۱۵]اولین پسر جیران محمد میرزا در هشت روزگی طبق روایاتی توسط کفایتخاتون کشته شد و سال ۱۲۶۸ قمری دومین پسر جیران، محمدقاسم میرزا به دنیا آمد و به زودی مورد علاقه زیاد شاه قرار گرفت.[۱۵] زمانی که محمدقاسم میرزا پنج سال داشت، شاه به او لقب امیرنظام داد و به فرماندهی کل قشون ایران منصوبش ساخت.[۱۶] پس از مرگ سلطان معین الدین میرزا، ناصرالدینشاه تمایل یافت محمدقاسم میرزا را به ولیعهدی برگزیند.[۱۵] اما نسب غیرقاجار جیران و اینکه او همسر عقدی شاه نبود مانع عملی شدن این تصمیم بود. مقارن شوال ۱۲۷۳ چند تن از رجال معتبر از جمله مستوفیالممالک و عزیز خان مکری فهرستی از جرایم نوری تهیه کردند. جیران که میخواست نوری را وادار به پذیرش ولیعهدی پسرش کند، با آنان همدست شد و مأموریت یافت تا فهرست جرایم را به نظر شاه رساند.[۱۷] اما او تنها بخشی از موارد را نزد شاه افشا کرد و باقی را برای تحت فشار قرار دادن نوری تا رسیدن به توافق نهایی در خصوص ولیعهدی محمدقاسم میرزا آشکار نکرد.[۱۸] پس از این واقعه نوری جیران را به باغ خود، نظامیه دعوت کرد و به او قول داد تمام تلاشش را برای ولیعهدی امیرنظام بکند. با حمایت نوری از جیران، مهدعلیا که مخالف جدی ولیعهدی امیرنظام بود از او روگرداند.[۱۷] سرانجام در محرم ۱۲۷۴، ولیعهدی امیرنظام رسماً اعلام شد.[۱۹] چندی بعد امیرنظام بیمار شد و مخالفان چنین شهرت دادند که نوری ولیعهد را مسموم کردهاست و جیران و شاه را بار دیگر به نوری بدگمان ساختند.[۲۰] امیرنظام تنها یک هفته پس از ولیعهدی جان سپرد و ناصرالدینشاه را در اندوه عمیقی فرود برد، تا جایی که به گزارش پولاک «شاه از شدت اندوه از خود بیخود شده سر به دیوار میکوفت و چند روز لب به غذا نزد».[۲۱] پس از این واقعه تحریکات مخالفان نوری ادامه یافت تا آنکه در بیستم محرم ۱۲۷۵ در یکی از سفرهای ییلاقی شاه، در دره سوهانک اهالی یکی از روستاها جسد مردی از بستگان جیران را برسر راه شاه قراردادند و مدعی شدند که او بر اثر ظلم میرزا آقاخان نوری مقتول شدهاست. شاه از این منظره متأثر شد و در غروب همان روز پس از بازگشت به نیاوران فرمان عزل نوری را صادر کرد.[۲۲]

همسران و فرزندان
ناصرالدینشاه در طول حیات خود هشتاد و پنج زن صیغه و عقدی اختیار کرد.[۲۳] او ۴۲ فرزند داشت که از آن میان ۱۴ نفر در کودکی در گذشتند.[۲۴] زنهای عقدی به ترتیب گلین خانم دختر شاهزاده احمدعلی میرزا، [۲۵][۲۶] خجسته خانم تاج الدوله دختر شاهزاده سیفالله میرزا، ستاره خانم تبریزی دختر آقا محمدحسن تبریزی، شکوهالسلطنه دختر شاهزاده فتح الله میرزا و مادر مظفرالدینشاه و جیران خانم فروغ السلطنه دختر محمدعلی تجریشی بودند. فروغالسلطنه و شکوهالسلطنه در حیات ناصرالدین شاه در گذشتند.[۲۳]
ببری خان و عزیزالسلطان
در اواخر دهه ۱۳۰۰ قمری ناصرالدینشاه رفته رفته به وظایف سلطنت بیاعتناء میشد و بیش از پیش به انزواء و علاقههای خود در اندرونی پناه میبرد.[۲۷] اندرون از چند سال قبل شاهد قدرت گرفتن یکی دیگر از همسران شاه بود. زبیده خانم، طفلی یتیم بود، که شاه در بازگشت از سفر به عتبات در گروس خریداری کرده بود،[۲۸] با بهرهگیری از ضعفهای شاه و برآوردن خواستههای رنگارنگ او، توانسته بود در دل شاه جا باز کند، از او لقب «آمینه اقدس» گیرد و خزانهدار مخصوص شاه شود و به رقیبی برای انیسالدوله تبدیل گردد. زبیده خانم ابتدا سرپرستی ماده گربه محبوب شاه، ببری خان را بر عهده گرفت؛[۲۹] به عقیده بعضی او خود علاقه شاه را به این گربه برانگیخت[۲۸] و شاه به گربه چنان دلبست که برایش پرستار مخصوص و مواجب تعیین کرد؛[۳۰] بچههای او را به اعیان و بزرگان هدیه میداد[۳۱] و هیچگاه کسانی را که عریضه تقاضای خود را به دم گربه میبستند، بیپاسخ نمیگذاشت.[۲۸] زمانی که رقبای زبیده خانم ببری خان را از میان برداشتند، او برادرزاده خردسال خود، غلامعلیخان را به میدان آورد. ناصرالدینشاه به زودی غلامعلیخان را یگانه مصاحب خود یافت و به او لقب «عزیزالسلطان» بخشید که نشان دهنده محبوبیت وی نزد شاه بود. شاه همچنین او را به اعتبار پدرش «ملیجک» خطاب میکرد. شاه برای عزیزالسلطان دستگاه وسیعی ترتیب داده بود و او را همه جا به همراه خود میبرد. سر و وضع کثیف، رفتار شیطنتآمیز و کارهای مبتذل و گستاخی عزیزالسلطان در حضور شاه با آداب تشریفات دربار قاجار و تقید آن به حفظ ارشدیت و سلسله مراتب همخوانی نداشت؛ ولی شاه حرکات او را با آمیزهای از بیخیالی و وجد نادیده میانگاشت.[۳۲] شاه به خصوص از جانب انیسالدوله و زنان اندرونی مورد مذمت قرار میگرفت که چرا محبتی را که شایستهاست به فرزندانش نشان دهد، به عزیزالسلطان ابراز میکند.[۳۳]
خانم باشی و ماه رخسار
در سال ۱۳۰۷ قمری، ناصرالدینشاه آمینه اقدس را که بینایی چشمانش را از دست داده بود، برای معالجه به وین فرستاد. این نخستین بار بود که یکی از همسران شاه بدون او به فرنگستان میرفت و همین موجب شد که شاه مورد انتقاداتی قرار گیرد و در بین عوام شعرهایی در نقد این تصمیم شاه رایج گردد.[۳۴] پس از صرف هزینههای بسیار آمینه اقدس همچنان نابینا به ایران بازگشت، اما شاه همچنان جواهرات خود را به او سپرد و چنان وانمود کرد که گویی هنوز سالم و بینا و مورد علاقه اوست.[۳۵] زبیده خانم در ۱۷ ذی الحجه ۱۳۱۱ بر اثر سکته درگذشت و شاه در اندوه مرگ او سوگواری بسیار کرد.[۳۴]

مقارن ایام بیماری آمینه اقدس، شاه به دختر باغبانباشی باغ اقدسیه - باغی که متعلق به آمینه اقدس بود - دلبستگی یافت و او را به ازدواج موقت خود درآورد. به گفته بعضی شاه از آن رو به خانم باشی علاقهمند شده بود که چشمانش شباهت زیادی به چشمان جیران داشت.[۳۶] با فوت زبیده خانم، امینالسلطان که حامی خود را در حرمخانه از دست داده بود، به دنبال متحدی جدید گشت و با خانمباشی همدست شد.[۲۹] دلبستگی شاه به خانم باشی، اغلب با ناز و اعراض او از وصال پاسخ میگرفت و ناصرالدینشاه، که دیگر تعصبی در حفظ حریم اندرونی نشان نمیداد، از او نزد پیشخدمتان بیرونی گلایه میکرد و امینالسلطان را برای شفاعت پیش خانم باشی میفرستاد.[۳۷] پس از مدتی، شاه به خواهر دوازده ساله خانم باشی، ماهرخسار، ابراز علاقه کرد. برخلاف خواهر بزرگتر ماهرخسار صادقانه به شاه اظهار عشق میکرد. خانم باشی که محبت شاه را به خواهر کوچکتر خود میدید، به بدسریاش میافزود و ماهرخسار را آزار میداد و از دیدن شاه منعش میکرد. ماهرخسار آزارهای خانمباشی را برای ناصرالدینشاه بازمیگفت و از این راه شاه را بیش از پیش شیفته خود میساخت.[۳۸]
منش و بینش
ناصرالدینشاه به زبانهای فارسی، عربی، ترکی، فرانسه و انگلیسی مسلط بود و صحبت میکرد. شرح مسابقات او در باب زبان در کتاب تاریخی خاطرات اعتمادالسلطنه موجود است. او به شریعت اسلام پایبند بود. حج رفت،[نیازمند منبع] نماز میخواند و روزه میگرفت.

مخبرالسلطنه دربارهٔ ناصرالدینشاه مینویسد: «تشریفات مشرق زمین تا آخر دوره ناصرالدینشاه برقرار بود و شکوهی داشت. ناصرالدینشاه مایل بود با همه طبقات تماس داشته باشد. هر روز در باغ گلستان از طبقات اداری جماعتی جمع میشدند، شاه که از اندرون بیرون میآمد همه تعظیمی میکردند، با بعضی فرمایشات میشد.»[۳۹] و در جای دیگر مینویسد: «ناصرالدینشاه تاریخ و جغرافیا را خوب میدانست، روزها سر ناهار از روزنامههای خارجه محمدحسن خان اعتمادالسلطنه ترجمه میکرد، گاهی هم حکیمباشی تولوزان که سر ناهار بود از اخبار میگفت. سفرنامهها از برای شاه ترجمه میکردند و خوانده میشد.» نیز میگوید: «به نزدیکترین رجال اعتماد نداشت. با توجهی که ناصرالدینشاه به تعالی ملت و دولت داشت و موانعی که در کار میدید، میشود گفت شاهی بود مستاصل و اواخر مأیوس.»[۴۰]

کارلا سرنا جهانگرد ایتالیایی دربارهٔ او چنین میگوید: «از لحاظ افکار مذهبی، بیشتر خرافی است تا معتقد. نخستین مشاور او منجّم اوست؛ بنابراین میتوان گفت که قسمت اعظم سرنوشت مملکت به دست منجّم باشی است.»[۴۱]

صدر اعظمها
ادامه دارد .........


برچسبها: مطالب روز

برچسب: نویسنده: سینا قنبری تاريخ: پنجشنبه 13 بهمن 1401 ساعت: 14:29

صفحه بندی